مونـس نفـس هـــام

من که میدانم...

پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند . .
پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازت عکسبرداری بشه تا مطمئن بشیم جائی از بدنت آسیب دیدگی یا شکستگی نداشته باشه "
پیرمرد غمگین شد، گفت خیلی عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست .
پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند :
او گفت : همسرم در خانه سالمندان است. هر روز صبح من به آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. امروز به حد كافی دیر شده نمی خواهم تاخیر من بیشتر شود !
یكی از پرستاران به او گفت : خودمان به او خبر می دهیم تا منتظرت نماند .
پیرمرد با اندوه ! گفت : خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد . چیزی را متوجه نخواهد شد ! او حتی مرا هم نمی شناسد !
پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟
پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است..

[ چهارشنبه بیست و چهارم دی 1393 ] [ 5:55 ] [ امیر ]

پایبندی

آدم ها باید توی زندگیشان ،
پای خیلی چیزها بایستند ... !

پای حرف هایی که می زنند ...
قول هایی که می دهند ...
اشتباهاتی که می کنند ...
احساساتی که بروز می دهند ...
نگاه هایی که از عمق جان می کنند ...
نوازش هایی که با سرانگشتانشان می کنند !
دوستت دارم هایی که می گویند ...
زندگی هایی که می بخشند ...
عشق هایی که نثار می کنند ...

آدم ها باید توی زندگیشان ،
پای انتخاب هایشان بایستند ...

زندگی مواجهه ی ابدی آدم هاست ،
با انتخاب هایشان ...

[ دوشنبه پانزدهم دی 1393 ] [ 3:37 ] [ امیر ]

فصل ها

روزها تکرار میشود

فصل ها تکراری میشوند

امروز زمستان و فرداهم بهار

امروز باران , فردا آفتاب

امروز عید , فردا عزا

با من یا بی من

تاریخ تکرار میشود, هرسال

و این میون تو تنها اتفاق تکرار نشدنی من بودی

[ پنجشنبه چهارم دی 1393 ] [ 1:16 ] [ امیر ]

دوست داشتن

کسانی که شمارادوست دارند

حتی اگرهزاردلیل برای رفتن داشته باشند,هرگز رهایتان نخواهند کرد
آنها یک دلیل برای ماندن خواهندیافت...

[ شنبه بیست و دوم آذر 1393 ] [ 4:19 ] [ امیر ]

دل پر درد

درون سينه آه سردی دارم
رخي پژمرده, رنگی زرد دارم
نــدانم,
عاشقم
مســـتم,
چه هستم؟
همي دانم دلي پر درد دارم ...

[ دوشنبه هفدهم آذر 1393 ] [ 7:34 ] [ امیر ]

کسی شبیه هیچکی

دلم کسی را می خواهد
که به چشم هایم گوش کند
کسی که نگاهم را در باغچه خانه اش بکارد
وهر روز به بوته های تشنه ام احساس بدهد
کسی که از نگاهم بفهمد
امروز هوای دلم آفتابیست یا ایریست
کسی که بداند بعد هر بار دیدنش
باز هم قلبم به دیوانگی وبی پروایی اولین نگاه می تپد
کسی که هر روز دلم برایش تنگ شود
کسی که می خواهد شبیه هیچ کس نباشد

[ جمعه چهاردهم آذر 1393 ] [ 17:42 ] [ امیر ]