مونـس نفـس هـــام

کودکی

کاش میشد:بچگی را زنده کرد

کودکی شد،کودکانه گریه کرد

شعر ” قهر قهر تا قیامت” را سرود

آن قیامت، که دمی بیش نبود

فاصله با کودکی هامان چه کرد ؟

کاش میشد ، بچگانه خنده کرد

رفت تو حیاط کودکی هامون و کمی بازی کرد

[ شنبه بیست و ششم مهر 1393 ] [ 16:16 ] [ امیر ]

پاییزی

وقتی میرفتی بهار بود ..تابستون نیومدی ..پاییز شد …
پاییز که نیومدی پاییز ماند ..زمستان که نیای ..باز پاییز میماند
تروخدا فصل ها رو به هم نریز و زودتر بیا

 

 

پاییز می آید ، زمانی که خاطرات شیرین گذشته ی خودم را با تو به یاد می آورم
پاییز همچون بهار دل انگیز می شود ، بیا و اینک مرا با خود به آن سوی دریاها ببر
شاید دگر برای پیوستن فرصتی نباشد

 

 

حرف تازه ای ندارم …
فقط خزان در راه است …
کلاه بگذار سر خاطراتی که یخ زده اند ،
شاید یادت بیافتد جیب هایت را وقتی دست هایم مهمانشان بودند …

 

 رد پای عطر پاییز را میگیرم
کوچه به کوچه
رویا به رویا
در انتهای کوچه باغ به جای خالیت میرسم …
چه سخت است حضور عطر تو میان برگ های پاییز زده

[ شنبه پنجم مهر 1393 ] [ 1:22 ] [ امیر ]

پاییز

پاییز تابناک
هر نم نمت نشست بر دوش نرم خاک
وقتی که دست تو آرامش من بود
چشمان آسمان از عشق روشن بود
من عاشقم در این فصل بی بهار
حرف عمری دوریست..پایزی ببار...

من و یک پاییز و یک مهر در جاده ای پر پیچ و خم از برگ های نم پاییزی

کمی مه و کمی بوی آتش
چه لذتی داشت اگر تو هم کنارم بودی …

[ سه شنبه یکم مهر 1393 ] [ 0:0 ] [ امیر ]

یاداشت

تابستون امسال با سفری به شمال شروع شد و اخراش که کمی هوا بهتر شد فرصت شد تا سری به استان قهرمان خودمون خوزستان بزنیم

دو سه ساعت رفتیم به پاین تر, شهر نخل و خرما

دیار شرجی و دریا, ابادان و اروندکنار و خرمشهر

 

 

[ یکشنبه سی ام شهریور 1393 ] [ 2:0 ] [ امیر ]

مظهر عشق

خدا را در نگاه زنی دیدم که خیر ندیده از عشق بود اما دست نمی شست از ذات عشقی که در دلش ریشه دوانده بود

همان مادری که

چشم عاشقش همیشه بر از اب بود اما

عشق را به فرزندش هدیه میداد

تا آبروی خدا نریزد پیش چشم دنیایی که دلسپرده هوس است...

[ دوشنبه بیست و چهارم شهریور 1393 ] [ 22:55 ] [ امیر ]